داستان هدایت  گروه تحقیقاتی راه سعادت

با سلام و احترام خدمت شما عزیزان شاید تا حالا از خودتان سوال پرسیده باشید که ما در این جهان قدم گذاشته ایم برای چه چیزی ؟ اون هم در یک مدت زمان نا مشخص ما قرار است چه کاری انجام بدهیم ؟ رسالت ما در این جهان چیست؟ و خیلی از سوالات مشابه…
میخواهم برای شما عزیزان داستان هدایت خودم را کمی توضیح بدم .از کودکی رویاهای بزرگی در سر داشتم اما چطور میخواهم به آنها برسم نمی‌دانستم.من در شهرستان شاهرود متولد شدم و در خانواده ای که از نظر فرهنگی، مالی ،اجتماعی شرایط خوبی را تجربه نمی‌کرد.زندگی من هم از کودکی تا حالا فراز و نشیب های زیادی داشته اما من هیچ وقت نتوانستم مثل خانواده ام فکر و زندگی کنم ، من رویاهای زیادی در سر داشتم اما با آن شرایطی که من زندگی میکردم رسیدن به آنها حتی بالاتر از محال بود زندگی برای من وخانواده به سختی میگذشت من تحصیل رو رها کرده و به شغل گلفروشی مشغول بودم تا برای خودم درآمدی داشته باشم ، آن روزها فکر میکردم که باید پول بدست بیاورم تا بهتر از خانواده ام بتوانم زندگی کنم از ۷ صبح تا ۱۱ شب تلاش فیزیکی اما من با چند سال کار کردن متوجه شدم که چیزی تغییر نکرده است و …..
در سن ۱۷ سالگی تصمیم گرفتم مهاجرت کنم به تهران آمدم ، توسط یکی از همکاران این اتفاق برایم رخ داد ، من برای اولین بار  وارد شهر تهران شدم و هیچ کجای این شهر را بلد نبودم ولی من ایمان داشتم که میتوانم موفق شوم .در شغل گلفروشی مشغول بودم و سال ها به سرعت سپری می شد ، من شرایطم نسبت به شهر و خانواده ام  بهتر شده بود اما با رویاهایم فاصله زیادی داشتم سال های زیادی را تنها در این شهر زندگی کردم و مسائل و مشکلاتی هم در زندگی من به وجود می آمد اما چاره ای  جز ادامه دادن نداشتم …..
پاییز ۹۶ بود از خداوند درخواست کردم که خسته شدم راهی،  مسیری، اتفاقی چرا هر چه تلاش میکنم به جایی نمی رسم چند سالی بود که ازدواج کرده بودم با کلی بدهی و مشکلات دست و پنجه نرم میکردم اما خداوند من را هدایت کرد و داستان هدایت من این طور شکل گرفت .همان روز هایی که خیلی خسته شده بودم و از خداوند درخواست کردم تا برایم مسیری را باز کند تا از شرایط موجود خلاص شوم به طور اتفاقی با پیجی در فضای اینستاگرام آشنا شدم و یک ویدئو از استاد سید حسین عباسمنش را دیدم صحبت هایی که در این ویدیو شنیدم قبلم گواهی میداد که درست است و من به دنبال صحبت های این بزرگوار رفتم و ادامه دادم ، باورتان نمیشود که تحولی عظیم در دنیای من اتفاق افتاده بود شرایطم تغییر نکرده  بود اما احساس خوبی داشتم و همین احساس خوب اتفاقات خوبی را برایم رقم زد و این اتفاقات برایم ادامه دار شد .چه چیزی در دنیای من عوض شده بود ، فقط باور هایم تغییر کرده بود و این تغییر باور ها نتایج را در زندگی ام تغییر داده بود تصمیم گرفتم در زندگی انسان های ثروتمند وفقیر تحقیق کنم و این موضوع من را به راه های جدیدی را در زندگییم باز کرد .اکنون سه سال است که زندگی برای من به شکل دیگری در جریان است و من خوشبختی را تجربه میکنم انگار واقعا در بهشتی که خداوند وعده اش را داده بود زندگی میکنم و آگاهی های خداوند همواره به من الهام میشود .تصمیم گرفتم این آگاهی ها رو با تمام مردم جهان به اشتراک بگذارم تا جهانی زیبا را در کنار هم تجربه کنیم.

سپاسگزارم از همراهی شما عزیزان در این سفر لذت بخش